دریا

يكي دو روزي بود كه حالم خوب نبود؛ از اين همه نابرابري، سياست بازي، دروغ و ریا دلم گرفته بود. تصميم گرفتم گريزي بزنم، بروم يه جايي كه نه صحبت از انرژي پاك باشد، نه خواستي كه اين همه سال خودمان ازش خبر نداشتيم
ديگر دست دست نكردم بليطي خريدم و حركت كردم به سوي شمال. هوا خوب بود؛ باران هم نم نم مي بارید. رفتم كنار دريا. روي سنگي نشستم و چشم توي چشم دريا دوختم. در درون دریا غوغایی بود، از موجهایی که بسویم می فرستاد فهمیدم که اون هم مانند من آرام و قرار نداشت. یاد سهراب افتادم:
پشت دریاها شهری است که در آن خورشید به اندازه چشمان سحرخیران است
چند ساعتي با دریا خلوت كردم. تمام خاطرات خوب و فراموش نشدنی از ذهنم به آرامی گذشت. یاد لحظاتی که پر از عشق و امید بود افتادم. یاد آن روزهای آفتابی و بدون لک در زندگیم که چند صباحی بیش نبود، افتادم. یاد تمام ساعاتی که به دور از نفرین، داد، خشم و بیداد بود افتادم
پشت دریاها شهری است که در آن خورشید به اندازه چشمان سحرخیران است
چند ساعتي با دریا خلوت كردم. تمام خاطرات خوب و فراموش نشدنی از ذهنم به آرامی گذشت. یاد لحظاتی که پر از عشق و امید بود افتادم. یاد آن روزهای آفتابی و بدون لک در زندگیم که چند صباحی بیش نبود، افتادم. یاد تمام ساعاتی که به دور از نفرین، داد، خشم و بیداد بود افتادم
اما نمی دانم چرا آسمان از خلوت من و دریا حسودیش شده بود، بارید و بارید و هر لحظه به شدتش می افزود. شاید اون هم کلی درد و غم داشت و می خواست با دریا خلوت کند و برایش از روزهای آفتابی اش بگوید. به ناچار از دریا خداحافظی کردم وبرگشتم به همان دنیایی که از آن به دریا پناه برده بودم

1 Comments:
At May 03, 2006 9:23 PM,
بهرام said…
همیشه دریایی باشی
دلت مثل دریا بزرگ است روحت به رنگ دریا و آسمان عاشق است.این روزهای بهاری همه دلتنگندو هرکه می گوید نه، بدان که ریا می کند. من نیز دلتنگم. دل تنگ.و بی قرارم برای تمام آن چیزهایی که عمری نداشته اما دوستشان داشته ام. خوش به حالت که با خزر تنها بودی.خزر روح آدم را جلا می دهدو دل را بیشتر.
همیشه خوب باشی
Post a Comment
Links to this post:
Create a Link
<< Home